نمی دانم چرا نسبت به این زندگی که دچار آنیم احساس خوبی ندارم . فکر می کنم تقریبا اکثر ما زندگی نمی کنیم ! این به اصطلاح زندگی که ما را به خود مشغول کرده تنها ملعبه ای است که گرفتارمان کرده. زندگی ما تنها مقایسه است .این را با آن ، آن را با آن یکی و ... مقایسه می کنیم و بر اساس آن برنامه ریزی می کنیم . شخصیت ما هم وابسته به قضاوت دیگران است .اغلب برای خوشامد دیگران زندگی می کنیم . تنها به این می اندیشیم که دیگران درباره ی ما چه فکر می کنند ؟ ما را چگونه آدمی توصیف می کنند ! چند نفر را می شناسید که اسیر این چرخه نیستند؟
حال را به گذشته تحویل می دهیم. از آینده وام می گیریم تا از حال فرار کنیم !آینده هیچ چیز ندارد، هیچ چیز!! پس چرا ما همیشه در انتظار آمدن فردا هستیم ؟چون می خواهیم از خود فرار کنیم و از زندگی حباب گونه و بی ارزش ، قصر زرین و مدینه ی فاضله بسازیم!
هر بار که خیابانهای شلوغ را می بینم با خود می گویم این مردم به دنبال چه هستند ؟ واقعا دنبال چه هستند ؟ خدای من! زندگی یعنی همین سرگردانی ؟
راستی ، چرا هیچگاه زندگی بر وفق مرادمان نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۴
پنجشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۴
در بین کارگردانهای داخلی ، هیچ کس نمی تواند جای مجید مجیدی را برای من بگیرد. کارهایی که انجام می دهد به نوعی خاص و منحصر به فرد است . مثلا فیلم کوتاه "خدا می آید " هیچ وقت برای من تکراری نمی شود . آنقدر لطیف و دوست داشتنی است که بعد از جشنواره ی فیلم فجر چند سال پیش ، بارها این فیلم را دیده ام و هر بار بیشتر و بیشتر از آن لذت بردم. دیروز فیلم بیدمجنون را دیدم . مکانهای انتخاب شده برای فیلم برداری فوق العاده بود . صحنه های بسیار زیبا ! مثلا دامنه ی کوه که از برف پوشیده شده بود بسیار عالی بود. صحنه آرایی هم قشنگ بود . گاهی می شنیدم که بعضی از تماشاگران فیلم هم ابراز شگفتی می کردند . داستان فیلم هم به نوعی نو آوری بود .
حتما این فیلم را ببینید . ضرر نمی کنید !
حتما این فیلم را ببینید . ضرر نمی کنید !
سهشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۴
مالتی تاریخ بودن
اگر به متون مربوط به تاریخ معاصر سری بزنید(مثلا مقالات روزنامه ها که درباره ی انقلاب مشروطه نوشته شده) متوجه ی این نکته می شوید که ما از سه نوع تاریخ استفاده می کنیم ! شمسی ، قمری، میلادی!! جدا که جالب است . تاریخ قمری در دوران گذشته تاریخ رسمی بود و حالا تاریخ شمسی . تاریخ میلادی نیز بین المللی است .
بعد از خواندن کلی متون به این سبک (مالتی تاریخ!) ، وقتی به ساعت نگاه می کردم با خودم فکر می کردم ساعت 5 قمری است یا شمسی یا میلادی!!!
بعد از خواندن کلی متون به این سبک (مالتی تاریخ!) ، وقتی به ساعت نگاه می کردم با خودم فکر می کردم ساعت 5 قمری است یا شمسی یا میلادی!!!
یکشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۴
تفاوت زندگی واقعی با کتابها
زندگی واقعی با کلمات زیبایی که در کتابها یافت می شود ، متفاوت است . در کتاب "سر به روی شانه ها" اثر هانری تروایا این تفاوت به طرز زیبایی در قالب یک رمان بیان شده است . .
یادم می آید چند سال پیش دو کتاب همزمان می خواندم . یک اثر از آنتونی رابینز و دیگری کتابی از یک نویسنده ی ایرانی. این دو کتاب با یکدیگر کاملا در تضاد بودند . یکی "من " را مقدس و قابل احترام می دانست و دیگری به طور کل آن را رد می کرد و حتی واژه هایی چون "اعتماد به نفس" را هم نکوهش می کرد .می گفت این اصطلاح یعنی اتکا بر "من" که خود مایه ی بسیاری از مفاسد است و به هیچ عنوان قابل اطمینان نیست . دو نظریه ی کاملا مخالف یکدیگر ! همین علت باعث شد هر دو کتاب را کنار بگذارم .بعد ها فرق نویسنده های غرب و شرق را در این حیطه بیشتر درک کردم .در کتابهای (روانشناسی و ...) غربی ، خودخواهی بیشتری وجود دارد و در کتب شرقی به علت فرهنگ غنی تر این مساله کمتر دیده می شود . در کتابهای مذهبی نیز مخصوصا اسلامی ، این خودخواهی به حد اقل می رسد .
گاهی در کتب نویسندگان بزرگی چون "اشو" نیز مطالبی یافت می شود که با فرهنگ ما متفاوت است . روزی در محل خدمت به نقل از اشو جمله ای را نقل قول کردم که : خداوند در دلهایی وارد می شود که اجازه ی ورود به او داده شود . همین جمله بارها مورد ارزیابی قرار گرفت که ای داد بیداد ! این شرک است و کفر است و ....! جمله های این چنینی در این کتابها به وفور یافت می شود.
مهم برداشت خواننده ای است که کتاب را می خواند!
یادم می آید چند سال پیش دو کتاب همزمان می خواندم . یک اثر از آنتونی رابینز و دیگری کتابی از یک نویسنده ی ایرانی. این دو کتاب با یکدیگر کاملا در تضاد بودند . یکی "من " را مقدس و قابل احترام می دانست و دیگری به طور کل آن را رد می کرد و حتی واژه هایی چون "اعتماد به نفس" را هم نکوهش می کرد .می گفت این اصطلاح یعنی اتکا بر "من" که خود مایه ی بسیاری از مفاسد است و به هیچ عنوان قابل اطمینان نیست . دو نظریه ی کاملا مخالف یکدیگر ! همین علت باعث شد هر دو کتاب را کنار بگذارم .بعد ها فرق نویسنده های غرب و شرق را در این حیطه بیشتر درک کردم .در کتابهای (روانشناسی و ...) غربی ، خودخواهی بیشتری وجود دارد و در کتب شرقی به علت فرهنگ غنی تر این مساله کمتر دیده می شود . در کتابهای مذهبی نیز مخصوصا اسلامی ، این خودخواهی به حد اقل می رسد .
گاهی در کتب نویسندگان بزرگی چون "اشو" نیز مطالبی یافت می شود که با فرهنگ ما متفاوت است . روزی در محل خدمت به نقل از اشو جمله ای را نقل قول کردم که : خداوند در دلهایی وارد می شود که اجازه ی ورود به او داده شود . همین جمله بارها مورد ارزیابی قرار گرفت که ای داد بیداد ! این شرک است و کفر است و ....! جمله های این چنینی در این کتابها به وفور یافت می شود.
مهم برداشت خواننده ای است که کتاب را می خواند!
دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴
فرار از مغاکی به مغاک دیگر!
زندگی همواره این گونه بوده .اغلب زندگی را بر مبنای فرار پایه ریزی می کنیم . فرار از برون به درون ، از درون به برون، فرار از واقعیت به خیال . با این گونه فرار کردن ها ، زندگی در وجود شخص تجلی نمی یابد . او تبدیل به موجودی خیالی می شود که در دنیای واقعیات چون شبحی زیست می کند . زنده است ، زندگی نمی کند!!
یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۴
خوب ! بالاخره این یکی دوهفته ی پرالتهاب هم به پایان رسید و رییس جهمور ایران برای چهار سال تعیین شد . شخصی که مدتی پیش به عنوان شهردار تهران منصوب شد ، پله های ترقی را بسیار سریع طی کرد و حالا ریاست جمهوری ایران را(البته از ماه بعد) به یدک می کشد. نمی دانم ، شاید از همان زمان که شهردار شد برای این چنین روزی برنامه ریزی کرد ! در هر صورت انتخاب مردم بر هر چیز ارجح است . اگر چه در تعیین افراد واجد شرایط این ماراتن به نظر می رسد از سوی شورای نگهبان اجحاف صورت گرفت.
این انتخابات تنها ابتدای یک راه است . راهی که در پرده ای از ابهام فرو رفته ! احتمال ایجاد تنشهای زیادی وجود دارد . افراد حامی شهردار ، بعضا افرادی تند رو هستند که علاقه ی شدیدی به بازگشت به دهه ی شصت دارند . همان فضای رعب و وحشت که بر مردم حاکم بود . امیدوارم این گونه نباشد ، چرا که این چرخش 180 درجه ای ما را بسیار متضرر می کند .
در نوشته ی قبلی ، نتیجه ی انتخابات را پیش بینی کردم که از واقعیت بسیار دور بود . در هر صورت این را باید پذیرفت که شهردار تهران بر اریکه ی قدرت تکیه خواهد زد . خواستن یا نخواستن من مهم نیست ! مهم این است که احمدی نژاد باید حامی تمام مردم ایران باشد . همه ی مردمی که در این کشور زندگی می کنند ، همه ی ادیان ، همه ی اندیشه ها ، تفکرات ، ...!
امیدوارم شاهد حرکت قهقرایی نباشیم!
این انتخابات تنها ابتدای یک راه است . راهی که در پرده ای از ابهام فرو رفته ! احتمال ایجاد تنشهای زیادی وجود دارد . افراد حامی شهردار ، بعضا افرادی تند رو هستند که علاقه ی شدیدی به بازگشت به دهه ی شصت دارند . همان فضای رعب و وحشت که بر مردم حاکم بود . امیدوارم این گونه نباشد ، چرا که این چرخش 180 درجه ای ما را بسیار متضرر می کند .
در نوشته ی قبلی ، نتیجه ی انتخابات را پیش بینی کردم که از واقعیت بسیار دور بود . در هر صورت این را باید پذیرفت که شهردار تهران بر اریکه ی قدرت تکیه خواهد زد . خواستن یا نخواستن من مهم نیست ! مهم این است که احمدی نژاد باید حامی تمام مردم ایران باشد . همه ی مردمی که در این کشور زندگی می کنند ، همه ی ادیان ، همه ی اندیشه ها ، تفکرات ، ...!
امیدوارم شاهد حرکت قهقرایی نباشیم!
سهشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴
بالاخره ایران بدون اما و اگرهای این چند سال اخیر توانست به جام جهانی راه پیدا کند. کاری که دیگر برای ما به یک آرزو می مانست . اما سرانجام این طلسم شکسته شد . همه می دانستند چنین پیروزی (حتی این چنین کم رنگ ) مردم را به خیابانها خواهد ریخت . فقط چند دقیقه ی انگشت شمار کافی بود تا شهر به ناگاه تبدیل به یک پارچه شور و نشاط و هیجان شود . بعد از بازی و برد ایران در برابر بحرین ، خیابانها به طرز عجیبی تغییر کرد . موتورسوارها با سرعت زیاد خیابان گردی می کردند. ماشین ها هم همین طور!مردم به صورت کاناوال حرکت می کردند.
به چند نکته ی کوتاه دراین ارتباط اشاره می کنم :
* مردم ایران شادی کردن را بلد نیستند! فکر می کنند در این گونه موارد مجوز هر گونه اعمالی را دارند. حتی آزار و اذیت دیگران. دیشب بارها و بارها شاهد چنین رفتارهایی بودیم . نگه داشتن ماشینها مخصوصا خانمهای راننده، وادار کردن افراد به انجام کارهای عجیب یا رقصاندن آنها و…! اینها همه نشان دهنده ی عدم توانایی در خالی کردن انرژی بدون هیچ گونه تنش است که انصافا هم به مردم یاد داده نشده . چرا که سالها بود برای آنها ابراز شادی تبدیل به تابو شده بود ! این تابو سال 76 درست در وضعیتی مشابه دیشب شکسته شد! شادی کردن بدون آزار و اذیت دیگران هنری است که باید همه آن را فراگیرند .
* به نظرم دیشب خیلی ها از قرصهای روان گردان و … استفاده کرده بودند . چون کارها و رفتار خیلی ها عادی نبود . مثلا چند نفری را در یک ماشین دیدیم که شدیدا سرهای خودرا بالا پایین می کردند .
* دیشب تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری هم برقرار بود ! یک ماشین به طرف مردم گل ، تی تاب ، …و بروشورهای تبلیغاتی پرتاب می کرد . روی بعضی ماشینها هم پوسترهایی نصب شده بود . مثلا روی یکی از آنها عبارت زیر نقش بسته بود:
HASHEMI 4 FUTURE
بیشترین تبلیغات برای رفسنجانی بود . (گویا ایشان از مشکلات مالی برای تبلیغات سخن گفته بود . اما شواهد خلاف آن را نشان می داد !!!)
* سطح خیابانها پر بود از شیشه خورده هایی که نشان دهنده ی تصادفهای پی در پی بود .
* حضور لباس شخصی ها هم در میادین اصلی شهر کاملا محسوس بود . ظاهری که کاملا برای مردم شناخته شده است ، همراه با بی سیم !
* بازار عکاسی هم حسابی گرم بود. چون در طول سال چنین صحنه هایی کمتر دیده می شود!
* مدیریت بحران در چنین مواقعی بسیار مشکل است. اگر با مردم درست و سنجیده برخورد نشود ممکن است وضعیت بدی پیش آورد. تنها تعقل و تفکر و مراعات حال مردم می تواند راه گشای این گونه موارد باشد.
به چند نکته ی کوتاه دراین ارتباط اشاره می کنم :
* مردم ایران شادی کردن را بلد نیستند! فکر می کنند در این گونه موارد مجوز هر گونه اعمالی را دارند. حتی آزار و اذیت دیگران. دیشب بارها و بارها شاهد چنین رفتارهایی بودیم . نگه داشتن ماشینها مخصوصا خانمهای راننده، وادار کردن افراد به انجام کارهای عجیب یا رقصاندن آنها و…! اینها همه نشان دهنده ی عدم توانایی در خالی کردن انرژی بدون هیچ گونه تنش است که انصافا هم به مردم یاد داده نشده . چرا که سالها بود برای آنها ابراز شادی تبدیل به تابو شده بود ! این تابو سال 76 درست در وضعیتی مشابه دیشب شکسته شد! شادی کردن بدون آزار و اذیت دیگران هنری است که باید همه آن را فراگیرند .
* به نظرم دیشب خیلی ها از قرصهای روان گردان و … استفاده کرده بودند . چون کارها و رفتار خیلی ها عادی نبود . مثلا چند نفری را در یک ماشین دیدیم که شدیدا سرهای خودرا بالا پایین می کردند .
* دیشب تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری هم برقرار بود ! یک ماشین به طرف مردم گل ، تی تاب ، …و بروشورهای تبلیغاتی پرتاب می کرد . روی بعضی ماشینها هم پوسترهایی نصب شده بود . مثلا روی یکی از آنها عبارت زیر نقش بسته بود:
HASHEMI 4 FUTURE
بیشترین تبلیغات برای رفسنجانی بود . (گویا ایشان از مشکلات مالی برای تبلیغات سخن گفته بود . اما شواهد خلاف آن را نشان می داد !!!)
* سطح خیابانها پر بود از شیشه خورده هایی که نشان دهنده ی تصادفهای پی در پی بود .
* حضور لباس شخصی ها هم در میادین اصلی شهر کاملا محسوس بود . ظاهری که کاملا برای مردم شناخته شده است ، همراه با بی سیم !
* بازار عکاسی هم حسابی گرم بود. چون در طول سال چنین صحنه هایی کمتر دیده می شود!
* مدیریت بحران در چنین مواقعی بسیار مشکل است. اگر با مردم درست و سنجیده برخورد نشود ممکن است وضعیت بدی پیش آورد. تنها تعقل و تفکر و مراعات حال مردم می تواند راه گشای این گونه موارد باشد.
سهشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۴
خاتمی
بعضی ها بد جوری به پرو پای خاتمی می پیچن .این حملات از تمام جناح ها به سمت خاتمی صورت می گیره . بعضی از نامزدهای ریاست جمهوری برای بالا بردن وجهه ی خودشون به تخریب رییس جمهور فعلی دست می زنن . این روزها جمله ی « اگر من جای خاتمی بودم در فلان جا این کار رو می کردم یا نمی کردم یا ....» بارها و بارها در نشریات به چشم می خوره . یکی نیست به این آقایون بگه که لطفا از خودتون مایه بزارید ! خاتمی در دوران خودش یک استوره بود و حد اقل برای یک دوره ی ریاست جمهوری خوب عمل کرد . در دوران ریاست جمهوری این فرد بود که ما از نظر گندم مستقل شدیم . بحث گفت وگوی تمدنها و اعتبار نسبی که برای ایران به ارمغان آورد رو هم نمی تونیم انکار کنیم ! هنوز فضای بسته ی فرهنگی و سیاسی قبل از 76 از یاد ما نرفته ! بعضی ها خیلی بی انصافی می کنن . متاسفانه مرور زمان ما رو فراموش کار کرده . پس به احترام همین حداقل ها این طور به خاتمی هجوم نبریم ,و نگیم که اگر من بودم بهتر عمل می کردم . به قول خاتمی عملکرد رییس جمهور آینده رو هم خواهیم دید !!! این حرفها به معنای تایید همه جانبه از خاتمی نیست . خاتمی گاهی صلابت و اقتدار لازم برای حمایت از حقوق به حق مردم رو نداشت .
وضعیت شورای نگهبان هم بیشتر از پیش معلوم شد . ایجاد یک جنگ زرگری و در نهایت تایید صلاحیت دو نامزد دیگر! به خاطر نقص در قانون اساسی ، هر کسی خواست ثبت نام کرد . هر کس از هر طبقه و سطح تحصیلات! یکی از مسؤولان در تلویزیون می گفت این کار نشون داد چقدر آزادی و فضای باز برای مشارکت وجود داره ، اما باید بر طبق قانون و نظر شورای نگهبان عمل کرد !! نظر شورای نگهبان هم که بر همه آشکار هست .
خدا آخر و عاقبت ما رو ختم به خیر کناد!!!!
وضعیت شورای نگهبان هم بیشتر از پیش معلوم شد . ایجاد یک جنگ زرگری و در نهایت تایید صلاحیت دو نامزد دیگر! به خاطر نقص در قانون اساسی ، هر کسی خواست ثبت نام کرد . هر کس از هر طبقه و سطح تحصیلات! یکی از مسؤولان در تلویزیون می گفت این کار نشون داد چقدر آزادی و فضای باز برای مشارکت وجود داره ، اما باید بر طبق قانون و نظر شورای نگهبان عمل کرد !! نظر شورای نگهبان هم که بر همه آشکار هست .
خدا آخر و عاقبت ما رو ختم به خیر کناد!!!!
جمعه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۴
زندگی دوباره
کاش می شد آدما دوبار، زندگی رو تجربه می کردن . اون وقت ، به راحتی می شد تشخیص داد کدوم دسته از مردم بار اول و کدوم دسته برای بار دوم زندگی کردن رو تجربه می کنن!!
باید صبح زود بیدار شم . ولی اینجا نشستم .ساعت 1:30 بامداد رو نشون می ده . باد پرده رو تکون می ده .موسیقی ملایمی با صدای آروم داره زندگی رو زمزمه می کنه .
باید صبح زود بیدار شم . ولی اینجا نشستم .ساعت 1:30 بامداد رو نشون می ده . باد پرده رو تکون می ده .موسیقی ملایمی با صدای آروم داره زندگی رو زمزمه می کنه .
شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۴
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۴
قاصدک
قـاصـــــدک!
گفته بودم که دگر نيست مرا
انتظار خبری
باز اما تو چنين
پرشتاب، پرغرور
ز چه روی
از برم میگذری؟
قـاصـــــدک!
گفته بودم که مرا نيست تمنای کسی
در دلام نيست به جز _ مهر _ نياز و هوسی
گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی
گفته بودم که به ماتمکدهام
نيست حتا اميدی به حضور مگسی
باز اما تو چرا
بر سر راه منام در گذری؟
قـاصـــــدک!
خسته، پريشان و دلام غمگين است.
رو به هر سوی نمودم اما
هـــيــــچ جا نيست مرا همنفسی
نيست فريادرسی.
قـاصـــــدک!
پرتو مرگ به روی دل من سنگين است.
سايه جانام بربود
دل تنهای من اما
از آن چه کسی خواهد بود؟
قـاصـــــدک!
حس تنهايی و بیياوريام بيش نمودی رفتی.
گفته بودم که نيا!
گفته بودم: "برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند!"
تو که خود فهميدی
«در دل من همه کورند و کرند»*
باز اما ز چه روی آمدهای؟
قـاصـــــدک!
آمدی گفتی که هــــيــــــچ، خبری نيست ز کس
گفتی اما چه کنم
باورم نيست، که نيست
هـــيـــــچ کس را خبرم.
هـــيـــــچ کس از دلام آگاه نشد.
هـــيــــچ با درد من آشنـا نشد.
هـــيــــچ کس همدم و هم يار نشد.
قـاصـــــدک!
_ نور مهتاب حرامات نشود؟ _
خيز تا صبح دگر باز رسد.
خيز بال و پر خود را بگشا
دل و جانام بستان
پر کش و با خود بر ...
قـاصـــــدک!
دل من سخت اسير است
دل من سخت گرفته است
نيست تابام که ببينم
تو چنين خسته و رنجور شوی
بال پر کش به دياری ديگر
سوی ياری ديگر
نيست اميد مرا روز وصالی ديگر.
قـاصـــــدک!
در به در کوچهی غم!
قـاصـــــدک!
بیخبر از رنج دلام!
قـاصـــــدک!
قـاصـــــدک بیخبرم!
زود رد شو ز بـرم،
زود رد شو ز بـرم ...
* برگفته از «قاصدك» اخوان
یادم نیست این متن رو از کجا برداشتم !
-----------------------------------------
دوست عزیزی درباره ی شعر بالا این گونه توضیح دادن
شعر از نرگس بابایی
برگرفته شده از وبلاگ:
www.tashaghayeghhast.persianblog.com
با تشکر از ایشان
گفته بودم که دگر نيست مرا
انتظار خبری
باز اما تو چنين
پرشتاب، پرغرور
ز چه روی
از برم میگذری؟
قـاصـــــدک!
گفته بودم که مرا نيست تمنای کسی
در دلام نيست به جز _ مهر _ نياز و هوسی
گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی
گفته بودم که به ماتمکدهام
نيست حتا اميدی به حضور مگسی
باز اما تو چرا
بر سر راه منام در گذری؟
قـاصـــــدک!
خسته، پريشان و دلام غمگين است.
رو به هر سوی نمودم اما
هـــيــــچ جا نيست مرا همنفسی
نيست فريادرسی.
قـاصـــــدک!
پرتو مرگ به روی دل من سنگين است.
سايه جانام بربود
دل تنهای من اما
از آن چه کسی خواهد بود؟
قـاصـــــدک!
حس تنهايی و بیياوريام بيش نمودی رفتی.
گفته بودم که نيا!
گفته بودم: "برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند!"
تو که خود فهميدی
«در دل من همه کورند و کرند»*
باز اما ز چه روی آمدهای؟
قـاصـــــدک!
آمدی گفتی که هــــيــــــچ، خبری نيست ز کس
گفتی اما چه کنم
باورم نيست، که نيست
هـــيـــــچ کس را خبرم.
هـــيـــــچ کس از دلام آگاه نشد.
هـــيــــچ با درد من آشنـا نشد.
هـــيــــچ کس همدم و هم يار نشد.
قـاصـــــدک!
_ نور مهتاب حرامات نشود؟ _
خيز تا صبح دگر باز رسد.
خيز بال و پر خود را بگشا
دل و جانام بستان
پر کش و با خود بر ...
قـاصـــــدک!
دل من سخت اسير است
دل من سخت گرفته است
نيست تابام که ببينم
تو چنين خسته و رنجور شوی
بال پر کش به دياری ديگر
سوی ياری ديگر
نيست اميد مرا روز وصالی ديگر.
قـاصـــــدک!
در به در کوچهی غم!
قـاصـــــدک!
بیخبر از رنج دلام!
قـاصـــــدک!
قـاصـــــدک بیخبرم!
زود رد شو ز بـرم،
زود رد شو ز بـرم ...
* برگفته از «قاصدك» اخوان
یادم نیست این متن رو از کجا برداشتم !
-----------------------------------------
دوست عزیزی درباره ی شعر بالا این گونه توضیح دادن
شعر از نرگس بابایی
برگرفته شده از وبلاگ:
www.tashaghayeghhast.persianblog.com
با تشکر از ایشان
یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۴
تا کی قصد داریم حرمت و آبروی این کشور رو در دنیا ببریم . به این دو مطلب که دیروز از اخبار پخش شد توجه کنید:
فیفا ، ایران رو به خاطر چند نفری که در پایان بازی ایران و ژاپن در استادیوم آزادی فوت کردن جریمه ی نقدی کرده و گفته در بازی ایران و کره ی شمالی حق ندارید بیشتر از 50 هزار نفر تماشاچی به استادیوم راه بدید !!!
انگلیس به اتباع خودش گفته فعلا به ایران سفر نکنن . چون فرودگاه امام از نظر امنیتی شاید دچار مشکل باشه !
البته بعید نیست از این حرف اهداف سیاسی هم داشته باشن ، اما واقعا چرا باید این همه بی لیاقتی از خودمون نشون بدیم تا این طور مورد استهزاء قرار بگیریم؟
امثال این جور رفتارها ، هر روز ما رو در دنیا بی اعتبارتر می کنه . و اما انتخابات ریاست جمهوری !
بعضی از نامزدهای ریاست جمهوری حرفهایی می زنن که به عقل ... هم نمی رسه ! مثلا دادن 50 هزار تومان در ماه به افراد بالای 18 سال طی دوره ی ریاست جمهوری طرف ! بنده ی خدا انگار محاسبات ساده ی ریاضی هم بلد نیست ! یک حساب سر انگشتی نشون می ده که این طرح بیش از 2 هزار میلیارد تومان در ماه هزینه داره !!!!!!!! یعنی چیزی حدود 100 هزار میلیارد تومان طی 4 سال !!!!! انصافا این با عقل جور در میاد؟ ما اگه این قدر پول داشتیم که این همه به صندوق ارزی کشور ناخنک نمی زدیم ؟ یا یک نفر دیگه گفته من پراگماتیسم هستم ! اول از همه یکی باید بیاد این کلمات و ایسم ها رو ترجمه کنه . همچنین اظهار کرده من نمی تونم تمام برنامه هام رو توضیح بدم . برای همین کتاب معرفی کرده که مردم اون رو مطالعه کنن . این بنده ی خدا خبر نداره که مردم سال تا سال هم دستشون با کتاب آشنا نمی شه چه برسه ... ایشون رو بخونن! دیگری هم می گه من برای این اومدم تا مملکت دست افراد کم تجربه نیفته برای همین جام تلخ رو نوشیدم و ...! این حرف برای بعضی نماینده ها ضربه ی سختی بود . برای همین واکنش چند نفری رو در بر داشت . خلاصه عجب آشفته بازاری شده !
فیفا ، ایران رو به خاطر چند نفری که در پایان بازی ایران و ژاپن در استادیوم آزادی فوت کردن جریمه ی نقدی کرده و گفته در بازی ایران و کره ی شمالی حق ندارید بیشتر از 50 هزار نفر تماشاچی به استادیوم راه بدید !!!
انگلیس به اتباع خودش گفته فعلا به ایران سفر نکنن . چون فرودگاه امام از نظر امنیتی شاید دچار مشکل باشه !
البته بعید نیست از این حرف اهداف سیاسی هم داشته باشن ، اما واقعا چرا باید این همه بی لیاقتی از خودمون نشون بدیم تا این طور مورد استهزاء قرار بگیریم؟
امثال این جور رفتارها ، هر روز ما رو در دنیا بی اعتبارتر می کنه . و اما انتخابات ریاست جمهوری !
بعضی از نامزدهای ریاست جمهوری حرفهایی می زنن که به عقل ... هم نمی رسه ! مثلا دادن 50 هزار تومان در ماه به افراد بالای 18 سال طی دوره ی ریاست جمهوری طرف ! بنده ی خدا انگار محاسبات ساده ی ریاضی هم بلد نیست ! یک حساب سر انگشتی نشون می ده که این طرح بیش از 2 هزار میلیارد تومان در ماه هزینه داره !!!!!!!! یعنی چیزی حدود 100 هزار میلیارد تومان طی 4 سال !!!!! انصافا این با عقل جور در میاد؟ ما اگه این قدر پول داشتیم که این همه به صندوق ارزی کشور ناخنک نمی زدیم ؟ یا یک نفر دیگه گفته من پراگماتیسم هستم ! اول از همه یکی باید بیاد این کلمات و ایسم ها رو ترجمه کنه . همچنین اظهار کرده من نمی تونم تمام برنامه هام رو توضیح بدم . برای همین کتاب معرفی کرده که مردم اون رو مطالعه کنن . این بنده ی خدا خبر نداره که مردم سال تا سال هم دستشون با کتاب آشنا نمی شه چه برسه ... ایشون رو بخونن! دیگری هم می گه من برای این اومدم تا مملکت دست افراد کم تجربه نیفته برای همین جام تلخ رو نوشیدم و ...! این حرف برای بعضی نماینده ها ضربه ی سختی بود . برای همین واکنش چند نفری رو در بر داشت . خلاصه عجب آشفته بازاری شده !
شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۴
جنگل
یکی از دوستان خانوادگی که خیلی وقت بود ندیده بودمش (شاید 20 سال !!) ، یک شب مهمون ما بود . خونه ی ایشون شماله . تابستون ها به ییلاق می رن که در دل طبیعت توی کوههای سرسبز شماله ! می گفت " حمید ، هر وقت می رم ییلاق ، کوله پشتی رو بر می دارم و همراه دوستان می رم بالا ! چند روزی رو می ریم وسط جنگل ! هر وقت می رم اونجا انگار زندگی رو دوباره شروع می کنم !" خیلی حسرت خوردم ! ما اینجا توی دود و غبار و هزار جور آلودگی زندگی می کنیم . اصلا هم به طبیعت توجه نداریم . اگر هم داشته باشیم اونقدر در این زندگی ماشینی غرق شدیم که حتی وقت نجات خودمون رو هم از این نابسامانی نداریم ! هر چی بیشتر تعریف می کرد ، بیشتر و بیشتر به این فکر می افتادم که واقعا از مرحله پرتم . طبیعت الهام دهنده و روح بخش هست . اگه در خیابون به مردم توجه کنید ، به راحتی می تونید همه ی تاثیرات این زندگی روتین شده ببینید . نظم خوبه ، اما خود نظم هم برای خودش تکرار رو به دنبال داره ! انگاری که مردم هر صبح کوک می شن ( درست مثل یک عروسک ) تا اینکه یک روز رو همانند روز قبل به شب برسونن . نمی دونم واقعا این طوری هست که فکر می کنم یا دچار یک توهم شدم . شاید فقط خودم دچار چنین معضلی هستم و فکر می کنم بقیه هم این طورن !
اشتراک در:
پستها (Atom)