شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۸

ایران1- عربستان 2

ایران باخت! چون می خواهیم با یا زهرا و یا حسین و یا علی گفتن و دعا گرفتن و تسبیح و ... برنده ی مسابقاتی چون این باشیم! مبارک باشد!

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸

شروع سال جدید!!

سال جالبی را شروع کردیم! بر خلاف سال های قبل در صدا و سیمای ایران زمان تحویل سال آنقدر بی سر و صدا بود که کسی نفهمید سال تحویل شده! قبلا حداقل یک موزیک قدیمی را به همراه غرش توپ می شنیدیم امسال که از آن هم خبری نبود! بی بی سی برنامه های جالبی داشت. چیز جالبی نیست که ما برویم سراغ شبکه ای که از یک کشور دیگر پخش می شود و هنگام عید برنامه های آن را ببینیم. امروز هم که چند سریال پخش نمی شود!! خدا به خیر بگذراند. چرا که گفته اند:
سالی که نکوست از بهارش پیداست!!

شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۷

ماهواره ی امید؟!

در اینکه ساختن ماهواره و قرار دادن آن در مدار واقعا کار مشکلی است، شکی نیست. اما تا وقتی روی زمین این همه مشکل وجود دارد چرا باید به فکر آسمان باشیم؟ وقتی مخابرات ایران مبتلا به بیماری های گوناگون است آیا بهتر نیست توان خود را روی بهتر کردن آن صرف کنیم بعد سراغ چیزهای دیگر برویم؟ من به شخصه اعتقاد دارم حل مشکل آنتن دهی تلفن همراه، روشن شدن وضعیت ودیعه های تلفن همراه و ثابت، سامان دهی وضعیت فجیع اینترنت و ... به مراتب مهم تر از ساخت ماهواره است! وقتی در امور روزمره مشکل داریم، پز و افتخار هوا کردن ماهواره به چه دردی می خورد؟

سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷

گوگل ارث و انقلاب سی ساله

گوگل ارث
این برنامه گوگل ارث شگفت انگیز است و به نوعی هم اعتیاد آور! شهر پاریس را نگاه می کردم، ساختمان ها هم شبیه سازی شده. حتی کف اقیانوس ها، کره ی مریخ، آسمان و... را می شود سیاحت کرد. چه دنیای عجیبی شده! نمی دانم نظریه ی دهکده ی جهانی را باید پذیرفت یا عکس آن را که ارد اعتقاد دارد؟ به هر حال آنچه که واقعیت دارد این است که دیگر مرزها چندان معنایی ندارند و می شود به هر کجا که اراده می کنیم(حد اقل در دنیای وب) سرک بکشیم.

سی سالگی انقلاب
بالاخره این انقلاب ایران هم سی ساله شد. چقدر حرف و حدیث و نظر موافق و مخالف وجود دارد! هر کس به زعم خود آن را تشریح می کند و توضیح می دهد. هر گروه خود را حق به جانب می داند. بعضی پشیمان شده اند و ساز مخالف می زنند و بعضی هم با افتخار از سوابق انقلابی خود یاد می کنند. تشخیص اینکه راه مردم درست بوده یا نه کاری سخت است. گفته می شود که دستاوردهای علمی این انقلاب بسیار است. اما از یاد نبریم که بخشی از این پیشرفتها جبر زمانه بود. باید ما هم رو به جلو می رفتیم. چاره ای نبود! به هر حال گذشت زمان تبعات خوب و بد انقلاب را بیشتر و بیشتر نشان خواهد داد. فقط امیدوارم هر چه پیش می آید به نفع کشور و مردم آن باشد.


سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۷

غزه

اوضاع کنونی جهان بسیار نامفهوم و گنگ است. مملو از تناقض و دوگانگی! واقعاً درک شرایط سخت است و تنها با یک سو نگری ممکن نخواهد بود چگونگی این کلاف سردرگم بحران های روز جهان را دریابیم. اما به هر حال بعضی اصول اعتقادی و انسانی محدود به زمان نیستند و تحت هر شرایطی باید به آنها التفات کامل داشت. مثلا کشت و کشتار در هر زمانی بد بوده، هست و خواهد بود. اگر زمانی کشتار هولوکاست بسیاری را به دیار باقی فرستاد امروز کشتار غزه چنین کاری می کند. اسرائیل کشور عجیبی است. از ابتدا با مکر انگلیس پدید آمد و به پشتوانه ی امریکا بزرگ شد و حالا هم هر کاری را با حمایت دوستان هم پیاله اش می کند و کسی را یارای مقابله با او نیست! اوضاع غریبی است که تاریخ درباره ی آن بهتر قضاوت خواهد کرد. در حالی که در غزه انسانها بسان برگ های زرد و بی روح زمستانی که به روی زمین سرد می افتند، کشته می شوند و با انواع و اقسام بمب ها آزمایش می شوند تا معلوم شود کدام یک از این بمبها در کشتار موفق تر است، در این بلبشو و قتل و نسل کشی رئیس جمهور پائین آمده از سریر قدرت آمریکا می گوید این روزها هر بار که در آینه به خود می نگرم به کارهایم افتخار می کنم و دیگری که همین روزها بر اریکه ی ریاست و قدرت تکیه می زند مهم ترین دغدغه ی این روزها را پیدا کردن سگی مناسب برای دخترش می داند که حتی از پیدا کردن وزیر بازرگانی برای آمریکا هم سخت تر است! نمی دانم حماس در این بحران کجای کار قرار دارد یا اینکه فتح چه می گوید یا اینکه آیا ایران در این جریان دست دارد یا نه؟ پاسخ هیچ کدام از این سوالات و بسیاری دیگر را نمی دانم. اما می دانم انسانیت چیزی فراتر این هاست. فراتر از زمان و مکان و پیشرفت و این جور چیزهاست. انسانیت بدجوری مهجور مانده!

جمعه، دی ۲۰، ۱۳۸۷

داستان خنده

داستانی کوتاه که نوشتم:

خنده
ابر سیاه تمام آسمان آبی را پوشانده بود و روشنایی نیمروز چندان توانی برای ابراز وجود نداشت. نم نم باران همه جا را تر کرده بود و آن ابر سیاه منتظر فرصتی بود تا غرش کنان سیلی براه بیندازد. هوا نسبتا سرد بود. گوشه ای از پارک بزرگ شهر، زیر بارش اندک باران، مردی میان سال روی نیمکت خیس نشسته بود. موهای آشفته و نمین او، روی صورتش پخش بود. با چشمان خمور و بی روحش به گوشه ای خیره شده بود و تکان هم نمی خورد چنان که گویی مجسمه ای است که در این گوشه ی پارک برای بزرگداشت مردی بزرگ اما خسته تراشیده شده بود. اما او زنده بود و هنوز نفس می کشید! پیرمردی که پاتوق همیشگی اش این قسمت پارک بود در غیاب دوستان قدیمی اش در پارک قدم می زد. با یک دست چتر سیاهی را بالای سرش نگه داشته بود و در دست دیگرش عصایی چوبین بود و تق تق کنان به مرد روی نیمکت نزدیک می شد. هنگامی که پیر مرد به نیمکت رسید نگاهی به مرد انداخت و از حرکت ایستاد. با عصای اش آرام به پای مرد زد و گفت" آهای کجایی؟ توی این هوای سرد سینه پهلو می کنی. پا شو برو خونتون". مرد هیچ عکس العملی نشان نداد. همچنان خیره به نقطه ای دور نگاه می کرد. پیر مرد ول کن نبود و دوباره شروع کرد به صحبت کردن که" آره بابا! همه مشکل دارن. اصلا زندگی یعنی همین مبارزه ها و جنگ و دعواها! با زنت دعوات شده؟ کارت رو از دست دادی؟ چته بابا، انقدر سخت نگیر. با تو ام!". مرد نیم نگاهی به پیرد مرد چتر بدست انداخت. به اجبار لبخند زد. پیر مرد گفت" آهان حالا شد! لبخند بزن تا دنیا بهت بخنده. چرا ماتم زده اینجا نشستی؟ هان؟ منی که می بینی تنها اینجام به خاطر اینه که دیگه آفتاب لب بوم هستم و فقط می خوام این چند صباح رو بگذرونم تا ..."، و چند لحظه ای سکوت کرد و دوباره ادامه داد" ببین جووون؛ حتما شنیدی که می گن بر مشکلات خودتون بخندید تا همیشه چیزی برای خندیدن داشته باشید. شنیدی نه؟ آره، حتما شنیدی! بخند بخند بخند....! خنده بر هر درد بی درمان دواست" و خودش هم در حالی که عصا زنان دور می شد قهقهه سر داد. مرد تنها، با خودش فکر کرد این پیر مرد دنیا دیده و با تجربه است. برای همین خواست تا به پند و اندرز حکیمانه ی او صحه گذارد. برای همین شروع کرد به خندیدن. تک تک مشکلات را به یاد می آورد و می خندید. اما مشکلات اش یکی دو تا نبود!
دو ساعت بعد درحالی که بارش باران به شدت زیاد شده بود و همه جا را آب گرفته بود جنازه ی مرد، گوشه ی پارک پیدا شد. علت مرگ خنده ی بیش از اندازه بود!

سه‌شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۷

واژه های تکراری

واژه هایی را به کرات شنیده ایم، می شنویم و خواهیم شنید( بدون تفسیر و تعبیر و هر چیز دیگر!):

امام، آرمان های امام، خط امام، بیت امام، تجدید میثاق، تجدید پیمان، مقام معظم رهبری، رهبر معظم انقلاب، انقلاب، آرمان های انقلاب، حزب الله، شهیدان، خانواده ی شهدا، جانبازان، ایثارگران، جان بر کفان، هشت سال دفاع مقدس، بسیج، مدرسه ی عشق، هفته ی بسیج، ارتش بیست میلیونی، مستضعفین، دشمن، دشمنان، شیطان بزرگ، مشت دندان شکن، روباه پیر، امام زمان، سربازان گمنام امام زمان، دهه ی فجر، راهپیمایی با شکوه، انفجار نور، آمریکا، اسرائیل، غده ی سرطانی، فلسطین، سرزمین اشغالی، ملت مظلوم، قدس، بیت المقدس، حماس، فتح، حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله، ملت، خادم ملت، خادمین ملت، نوکر ملت، انرژی هسته ای،... و هوگوچاوز را هم از یاد نبریم!

سه‌شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۷

چند مطلب به صورت گذرا

پیش بینی های احمدی نژاد
احمدی نژاد شخصیت جالبی دارد. از همان اول که به ریاست رسید( البته دوران شهردار بودن اش را از یاد نبریم!) تا اکنون چندین بار سوژه ی محافل مخلتف بوده! پیش بینی های او اغلب نه تنها درست از آب در نمی آید که حتی بر عکس هم می شود! دو نمونه ی جالب آن را حتما شنیده اید. اولی اینکه گفت نمی گذارند اوباما رئیس جمهور شور ولی شد و دومی اینکه گفت قیمت هر بشکه نفت زیر صد دلار نمی شود که شد!!


بنیاد مستضعفان
امروز وارد سایت بنیاد مستضعفان شدم. خیلی دلم به حال این بنیاد فقیر سوخت! بسیاری از شرکت های معروف و معتبر وابسته به این بنیاد است. چیزی که رسما اعلام می شود با آنچه به واقع وجود دارد فرق می کند. شرکت های زیادی هستند که به ظاهر شخصی ولی در حقیقت دولتی هستند. احتمالا شمار این گونه شرکتها ی دولتی کم نیست! وقتی لیست شرکت های بنیاد مستضعفان را نگاه می کردم یاد اسم زلفعلی افتادم که به مزاح می گویند فلانی کچل است ولی نامش زلفعلی است.

موزه ی جواهرات
ایران موزه های ارزشمند زیادی دارد. دو تا از موزه های بسیار دیدنی که در تهران وجود دارد موزه ی جواهرات و موزه ی ملی ایران است که هر کدام را چند بار رفته ام. موزه ی ملی ایران شامل دو بخش است: موزه ی ایران باستان و موزه ی دوران اسلامی که بیش از سه سال است این موزه به دلایل نامعلوم به روی بازدید کنندگان بسته است! به هر حال حداقل بخش ایران باستان دایر است که واقعا ارزش یک بار دیدن را دارد. و اما موزه ی بی نظیر جواهرات ملی که خیره کننده ترین موزه ی ایران است. جواهراتی که در تعداد و نوع و ارزش همتا ندارند! دیدن مرواریدهای استثنایی خلیج فارس، تاج های فوق العاده زیبا، تخت های بی مانند، کره ی زرین و مرصع که خارق العاده است و بسیاری دیگر که حیرت انسان را بر می انگیزد، بهانه ی خوبی است برای بازدید از این موزه. البته در نظر داشته باشید که به خاطر مسائل امنیتی بازدید کنندگان زیادی نمی توانند به این موزه مراجعه کنند!

دو ابزار زندگی
حرف زدن آسان است. بیخود نیست که گفته اند "دو صد گفته چو نیم کردار نیست!". به هر حال بگذارید من هم دو کلمه از این حرف ها بزنم! برای زندگی کردن ابزارهای زیادی لازم است. دو تا از این ابزارها داشتن دل بزرگ و حس دوست داشتن و عشق ورزیدن است. هر کس که دل بزرگ و فراخی داشته باشد و بتواند همه رو دوست داشته باشد و به همه عشق بورزد بهترین زندگی را خواهد داشت. زندگی در سایه ی محبت است که ارزش زیستن پیدا می کند.

یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۷

ژاپن باز هم برد!



مدتی پیش احمدی نژاد در ادامه ی ادعاهای عجیب خود این بار درباره ی نامزدی ایران برای عضويت غیر دائم در شوراي امنيت سازمان ملل، گفته آنها(کدام ها؟) از این کار ایران می هراسند و از این جور حرفهای کلی و مبهم! او همیشه ادعا کرده بیشتر افکار جهانی با نظام جمهوری اسلامی موافق است و در مورد داخل کشور هم ادعا کرد 98 درصد مردم نظام را حمایت می کنند و آزادی مطلق وجود دارد و ...! حالا نظر شما را به این خبر جلب می کنم که:

ژاپن با 158 رای در مقابل 32 رای ایران موفق شد برای چندمین بار به عضویت موقت در شوراي امنيت سازمان ملل درآید.

حال سوال اینجاست که این همه طرفدار سینه چاک که رئیس جمهور محبوب ما به آن اعتقاد دارد کجا هستند؟ آیا آنها وجود خارجی دارند یا تنها در مخیله ی ایشان حضور دارند؟؟!

شنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۷

مرگ بر این و آن!


تاریخ سی ساله ی ما آنقدر از شعار مرگ بر این و مرگ بر آن مملو شده که به طور قطع اگر درخواست داده شود تا این رکورد در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود، شاهد ثبت یک رکورد بی نظیربرای کشور عزیزمان ایران خواهیم بود!!

یکشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۷

شیخ بهایی می گوید:

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما

در هم شده خلقی ز پریشانی ما

بت در بغل و به سجده پیشانی ما

کافر زده خنده بر مسلمانی ما









چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷

حاجاقا شاید خدای ناکرده شما ...

چند روز پیش برای کاری به بانک مراجعه کرده بودم. یک روحانی هم داخل بانک بود و با متصدی یکی از باجه ها صحبت می کرد. نمی دانم مشکلش چه بود. مرد روحانی عمامه اش را طوری روی یکی از گوش هایش گذاشته بودتا معلوم نشود چه چیزی روی گوشش قرار دارد. شاید برای موبایلش بود یا ... نمی دانم! حاجاقا قبول نداشت اشتباه می کند و هی توضیح می خواست و خود توجیه می کرد. متصدی هم که دید این طور نمی شود ادامه داد با کمال احترام گفت" حاجاقا شاید خدای ناکرده شما اشتباه کرده باشین". حاجاقا کارش تمام شد و رفت. بعد ماجرا کلی به کارمند مذکور خندیدیم. طفلک می گفت"آخه قبول نمی کرد. برای همین گفتم...". انقلاب ما به جاهای خوبی نرسید. خیلی ها انتقاد را نمی پذیرند و تنها به این اکتفا می کنند که فلانی از من راضی است. آخر برادر من، شاید خدای ناکرده شما هم اشتباه کرده باشی!

دوشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۷

نظر رهبر در باره ی احمدی نژاد



آیت الله خامنه ای خطاب به احمدی نژاد:

«آنچه که در مورد سال آخر اين دوره بايد به شما عرض بکنم، چند نکته است. يکی اينکه در اين سال آخر با روحيه سال اول کار کنيد. البته احساس می کنم همين جور است؛ اما در عين حال تاکيد می کنم. فکر نکنيد که امسال، سال آخر دولت است؛ نه
«مثل کسی که پنج سال ديگر بناست کار بکند، کار بکنيد؛ يعنی تصور کنيد که اين يک سال به اضافه چهار سال ديگر در يد مديريت شماست. با اين ديد نگاه کنيد و کار کنيد و برنامه ريزی کنيد و اقدام کنيد.»

یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷

المپیک

المپیک تمام شد و رو سیاهی ماند برای مسئولان ورزش کشور! البته مدیران ارشد این طور فکر نمی کنند و ناکامی را برای مان متصور نیستند. به هر حال این دوره هم گذشت!